ایستگاه آخر
.:: Your Adversing Here ::.
 

*به سلامتي اونايي که...

به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • امید،اعتماد،ایمان

     هر شب ما به رختخواب میرویم،‌ ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده بر می خزیزیم، با این حال ساعت را برای فردا کوک می کنیم.« این یعنی اُمید»
    ـ کودکی یکساله ای را تصور کنید، زمانی که شما او را به هوا پرتاب می کنید، او می خندد، چرا که او می داند که شما او را خواهید گرفت.«این یعنی اعتماد»
    ـ روزی،‌ تمام روستایی ها تصمیم گرفتند، تا برای بارش باران دعا کنند، در روزی که برای دعا همگی دور هم جمع شدند،تنها یک پسر بچه با خود چتری داشت.«این یعنی ایمان»
    آن‌ها را برایتان خواستارم ...


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • سرت را بالا بگیر

     اگر روزگاری شآن و مقامت پایین آمد نا امید مشو، زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پایین میرود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید.

     

     

     

     

     

     

     

     

     


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • یه روز خوب میاد من اینو میدونم!!!

     یه روز عالی میتونه 
    در اغوش عشقت رو به درختان پر استقامت باز شه 
    یه روز خیلی خوب میتونه
    کنار موجهای لطیف رودخانه توی یه جنگل بکر با صدای عشقت شروع شه 
    یه روز پر نشاط میتونه 
    با یه ورزش پر انرژی تو طبیعت ناب شروع شه 
    یه روز معمولی میتونه 
    با یاد و خاطراتت شروع شه 
    یه روز دلگیر میتونه 
    کنار پنجره یا یه ویو رو به شهرت و چشم به راه عشقت شروع شه 
    و یک روز هم میتونه با تمامم تنهایی ها و بغضهات و فقط برای تو شروع شه 

    مهم اینه که تا وقتی که باید با این شروع ها و بالا و پایین ها ادامه بدهیم .
    چون روزگار هم مثل زمین گرد است و بلاخره یه روز خوب میاد !!!


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • استرس رو ول كن

     اول حرف بزنید

     
    یک آدم صبور و دهن‌قرص ، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
     
    بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..

    دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
     
    گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
    اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
     
    همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
     
    آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.
     
    ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
     
    فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

    سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:
     
    حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!! 
     
    آدم میتواند خیلی شیک به خود،  مرخصی چند ساعته بدهد…
     
    کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
     
    مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

    چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید
     
    ورزش قاتل استرس است...
     
    لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید…
     
    همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…
     
    از من به شما نصیحت…
     
    پنجم اینکه واقع‌بین باشید:
     
    ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…
     
     
     ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست  
    خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است…
     
    اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…
     
    زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…
     
    هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
    خودتان باشید…
     
     
    هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا"  هراس نداشته باشید:
     
    مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…
    وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید…
     
    نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس   درد است…
    ترس، استرس می زاید

    هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید
     
    آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…
    مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…
     
    آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!

    نهم اینکه بخندید:
     
    همه مشکل دارند…
    من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…
     
    یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
     
    به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…
     
    به خودتان بخندید…
     
    دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند

  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • جز مهربانی...

     

    نيمايوشيج درجشن يك سالگي فرزندش نوشت     
    پسرم   
     
    يك بهار، يك تابستان، يك پاييز و يك زمستان را ديدي      
        
    از اين پس همه چيز جهان تكراريست جز مهربانی      

     


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:

  • 7849

    <-BlogAuthor->

    7849

    https://mortezabojari.loxblog.com/

    ایستگاه آخر

    ایستگاه آخر

    ایستگاه آخر

    برای هر مشکلی دست کم دو راه حل وجود دارد ، سکوت و صبر و گذر زمان شاید زندگی آن جشنی نباشد که انتظارش را داشتی حال که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص

    ایستگاه آخر