ایستگاه آخر
.:: Your Adversing Here ::.
 

چه کسی می گوید گرانی شده است؟؟

 چه کسی می گوید گرانی شده است...؟؟

صحبت ارزانیست...

دل ربودن ارزان...دل شکستن ارزان...

آبرو قیمت یک تکه نان

و دروغ از همه چیز ارزانتر...

قیمت عشق چقدر کم شده است...

کمتر از اب روان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان...

 


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • سی توصیه مهم با حوصله مطالعه کنید

     

    سی توصیه مهم با حوصله مطالعه کنید

     
    1- هر روز 10 تا 30 دقيقه پياده‌روى كنيد و به هنگام راه رفتن، لبخند بزنيد. اين بهترين داروى ضدافسردگى است. 

     2- هر روز حداقل 10 دقيقه در يك مكان كاملاً ساكت و بى‌سر و صدا بنشينيد.

      3- هرگز از خوابتان نزنيد. يك دستگاه ضبط فيلم بخريد و برنامه‌هاى تلويزيونى مورد علاقه‌تان كه شبها ديروقت پخش مى‌شوند را ضبط كنيد و روز بعد ببينيد.

      4- هر روز صبح كه از خواب بلند مى‌شويد، جمله زير را تكميل كنيد: «هدف امروز من ....................... است.»

      5- با اين سه «الف» زندگى كنيد: انرژى، اشتياق، احساس يگانگى

      6- نسبت به سال قبل كتاب‌هاى بيشترى بخوانيد و بازى‌هاى بيشترى بكنيد.

      7- هر روز زمانى را براى دعا، مديتيشن، يوگا و يا نظاير آن بگذاريد

     8- با افراد بالاتر از 70 ساله و نيز افراد كمتر از 6 ساله وقت بگذرانيد.

      9- به هنگام بيدارى، روياپردازى كنيد

     10- بيشتر از ميوه‌ها و سبزيجات تغذيه كنيد.

     11- چاى سبز، مقدارى زيادى آب، كلم، بادام و فندق را در رژيم غذايى روزانه‌تان بگنجانيد

     12- سعى كنيد هر روز بر روى لب حداقل سه نفر لبخند بياوريد.

     13- ريخت و پاش و آشفتگى را از خانه، ماشين و ميز كارتان دور سازيد.

     14- انرژى خود را صرف شايعات، موضوعات گذشته، افكار منفى يا چيزهايى كه از كنترل شما خارج است نكنيد. در عوض، انرژى خود را مصروف جنبه‌هاى مثبت 

    «زمان حاضر» سازيد

    15- بدانيد كه زندگى مانند مدرسه است و شما براى يادگيرى به اينجا آمده‌ايد. مسائل، جزئى از برنامه درسى است كه ظاهر مى‌شوند و از بين مى‌روند، درست مثل 

     مسائل كلاس رياضى، امّا درس‌هايى كه از آن‌ها ياد مى‌گيريد براى هميشه پا برجا مى‌ماند.

     

     16- صبحانه را زياد، ناهار را متوسط و شام را كم بخوريد.

      17- خودتان را زياد جدّى نگيريد. هيچكس ديگر هم اين كار را نمى‌كند.

      18- لزومى ندارد كه در هر بحثى برنده شويد، اختلاف نظرها را بپذيريد.

      19- با گذشته خود صلح كنيد تا «حال»تان خراب نشود.

      20- زندگى خودتان را با ديگران مقايسه نكنيد.

      21- هيچكس مسئول شادى و رضايت شما نيست بجز خودتان.

      22- هر مصيبت يا ضايعه‌اى كه برايتان پيش مى‌آيد به خودتان بگوئيد: «آيا 5 سال ديگر، اين اتفاق اهميتى خواهد داشت؟

     23- همه را به خاطر همه چيز ببخشيد.

      24- آنچه ديگران درباره شما فكر مى‌كنند به شما مربوط نيست.

      25- هر وضعيتى، چه خوب و چه بد، تغيير خواهد كرد.

      26- به هنگام بيمارى، كارتان از شما مراقبت نمى‌كند، دوستانتان از شما مراقبت مى‌كنند. تماس خود را با آن‌ها حفظ كنيد.

      27- بهترين اتفاق براى شما هنوز روى نداده است.

      28- گاهگاهى به افراد خانواده‌تان تلفن كنيد و بهشان بگوئيد كه به فكرشان هستيد

      29- هر شب قبل از رفتن به رختخواب، جمله زير را تكميل كنيد. «من امروز به خاطر ...................... خوشحال و سپاسگزارم.

     


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • چرا آدم ها پشت سرتان حرف میزنند؟

    چرا آدمها پشت سرتان حرف میزنند؟

    1 -  شما فردی موفق هستید

    در بسیاری از موارد، آدمها وقتی پشت سرتان حرف میزنند که شما به چیزی رسیده باشید که آنها قدرت آن را نداشته باشند. پیشرفتهای حسادت آور است که معمولاً جرقه شروع غیبت پشت سر شما میشود. کسانیکه خیلی موفق باشند معمولاً محبور میشوند پوسته هنجارهای اجتماعی و فرهنگی را بشکنند. این واقعیت دلیل غیبت کردن دیگران پشت سر شما است، چه در مدرسه، چه دانشگاه و چه محل کار.

    خواننده ای مشهور بنام X را در نظر بگیرید. نمیخواهیم بحث کنیم که او خواننده خوبی است یا  نه. اما مطمئناً همه شما میلیونها «من از X متنفرم»هایی که در فیسبوک هست را دیده اید. دلیل آن ممکن است این باشد که X  بسیاری از هنجارهای سنتی موسیقی را شکسته است.

    2 -  به جنبه های خوب زندگی شما حسادت میکنند

    بگذارید باز مثال بزنیم. آقای X در کمتر از ۶ ماه وارد شرکت ABC شده، ترفیع گرفته و مدیر میشود. آقای Y و خانم Z از دو سال پیش در آن شرکت مشغول به کار بوده و مشتاقانه منتظر ترفیع گرفتن به همان مقام بوده اند. اما این تازه وارد، آقای X، از آنها جلو زده است. آقای Y و خانم Z همه روز مشغول حرف زدن پشت سر او هستند.

    ترفیع گرفتن در محل کار فقط یک نمونه بود. واقعیت سخت زندگی این است که وقتی به چیزی که به دست آورده اید یا انجام داده اید حسادت کنند، شروع به حرف زدن پشت سرتان خواهند کرد.

    3 -  کار بهتری برای انجام دادن ندارند

    حرف زدن دیگران پشت سرتان به این معنی است که واقعاً کار بهتر و مفیدتری برای انجام دادن ندارند. مطمئناً همه ما میخواهیم که زندگی مفیدتری داشته باشیم، بسیار پرمفهوم تر از غیبت کردن و حرف زدن پشت سر این و آن. این فقط نشانگر یک واقعیت است: آنها افرادی بیچاره و قابل ترحم هستند.

    وقتی دیگران پشت سرتان حرف میزنند چه بکنید

    1 -  هیچ کاری نکنید

    یکی از اولین کارهایی که باید بفهمید و درک کنید این است که هیچ کاری از دستتان برنمی آید. ممکن است بتوانید یک نفر که پشت سرتان حرف زده است که خاموش کرده یا توجیه کنید اما اینکار را درمورد چند نفر در دنیا میخواهید انجام دهید؟ آیا میدانستید که آدمی مثل استیو جابز هم منتقدان زیادی داشته که از شیوه مدیریت و بازاریابی او و حتی شخصیتش خوششان نمی آمده؟ نکته ای که میخواهیم عنوان کنیم این است که علیرغم هر کاری که در زندگیتان میکنید و میزان موفقیتتان، همیشه آدمهایی هستند که مخالف شما باشند و برای پایین کشیدن شما ممکن است پشت سرتان حرف بزنند.

    2 -  بفهمید که آنها هیچ اهمیتی ندارند

    آدمهایی که پشت سر شما حرف میزنند، در زندگیتان اهمیتی ندارند. اگر واقعاً آدمهای مهمی در زندگی شما بودند، طرف شما بودند، درست است؟ شادی و خوشبختی واقعی شما به پیشرفت و سلامت خود و عزیزانتان بستگی دارد. هر چه که دیگران میگویند، احساس میکنند یا انجام میدهند نباید بر خوشبختی و طرزفکر شما اثر بگذارد. قبل از اینکه دیر شود این مسئله را درک کنید.

    3 -  وقتی از آنها میگذرید، با اعتمادبه نفس لبخند بزنید

    بدترین ضربه به کسی که پشت سر شما حرف میزند این است که ببیند با اعتمادبه نفس کامل به آنها لبخند میزنید؛ لبخندی که میگوید «من میدانم که پشت سرم حرف میزنید اما برایم مهم نیست!» وقتی از کنارشان عبور میکنید، طوری راه بروید که انگار خوشبختترین آدم روی زمین هستید.

    4 -  به حرفهایشان بخندید


    یکی دیگر از بدترین ضربه هایی که میتوانید به کسانی که پشت سرتان حرف میزنند وارد کنید، شادی و خوشبختی شماست. این واقعیت که این کار آنها اهمیتی برای شما نداشته و اذیتتان نکرده است به معنی شکست آنهاست.

    5 -  احساس قربانی شدن نکنید

    همانطور که احتمالاً تا حالا متوجه شده اید، موقعیتی که دیگران پشت سرتان حرف میزنند به موفقیت شما در چیزی که توسط آنها مورد حسادت واقع شده بستگی دارد. این فقط به یک واقعیت منتهی میشود: از همان ابتدا شما پیروز میدان بوده اید. نقشتان را بعنوان برنده، بازی کنید، جشن بگیرید و از این واقعیت که حتماً ارزشمند بوده اید که درموردتان حرف میزنند، لذت ببرید.

    6 -  دستگاه پشتیانی خودتان را داشته باشید

    بله، همه ما دوستان و همکارانی داریم که مراقب ما هستند. اگر شما اینطور نیستید، دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد زیرا همه ما باید از جایی شروع کنیم، درست است؟ با محبت کردن به اطرافیانتان شروع کنید. هر روز برای مهربان بودن تلاش کنید. با این روش طرفدارانی برای خودتان درست خواهید کرد. داشتن یک سیستم پشتیبانی سالها طول میکشد، پس صبور باشید و هر روز را یک چالش جدید ببینید.

    7 -  برای رویارو شدن با آنها خوب برنامه ریزی کنید

    واکنش بد در چنین موقعیتی کمکتان نخواهد کرد. فقط این واقعیت را ثابت خواهد کرد که از نظر ذهنی تحت تاثیر آن حرفها قرار گرفته اید. آرام باشید و از این مهمتر نشان دهید که شایعاتی که درموردتان شکل گرفته است هیچ اهمیتی برایتان ندارد. اگر لازم است در موقعیتی مثل این برخورد کنید، باید خوب برنامه ریزی کنید. با این افراد پشت درهای بسته صحبت کنید تا کس دیگری از ماجرا باخبر نشوید.

    چشمتان را باز کنید

    حتما بسیاری از افراد سرشناس و موفق را می شناسید که مورد انتقاد قرار گرفته اند و توسط کسانی که پشت سرشان حرف میزده اند مورد استهزاء قرار گرفته اند.

    آنها چه وجه اشتراکی دارند؟ درکنار این واقعیت که توسط میلیونها نفر مورد انتقاد قرار گرفته اند، در کار خودشان بسیار موفق بوده اند. همه این افراد به آرزوهایشان رسیده اند. اینکه چطور به آرزوهایشان دست یافته اند یا مسیر درستی را برای آن انتخاب کرده اند یا نه بحث دیگری است که در اینجا به آن نمیپردازیم. نکته مهم موفقیت آنهاست.

    تنها راه موفقیت

    نه، با دعوا کردن با هر یک نفری که پشت سرتان حرف میزند، موفق نخواهید شد. با احساس ناامیدی و منزوی شدن هم همینطور. تنها راه موفقیت، جلو رفتن و ادامه دادن راهتان علیرغم حرف دیگران است. تنها راه موفقیت همین است!


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • صفات خوب سگ

     مرحوم حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی حدیثی را از حضرت مولا بدینگونه نقل کرده اند که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اوصاف " سگ" می فرمایند:

     
    طوبی لمن عیشه کعیش الکلب، ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها للمؤمن
    خوشا بحال کسی که زندگیش چون زندگی سگ باشد! در این حیوان ده خصلت است که مومن به داشتن آنها سزاوار است.
     
    الاول: لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین
    آنکه سگ را در میان مردمان قدری نیست، و این حال مسکینان است.
     
    الثانی: ان یکون فقیرا لیس له مال و لا ملک و هو صفة المجردین
    آنکه مالی و ملکی ندارد، و این همان صفت مجردین است (مجردین یعنی کسانی که به مقام تجرد نائل شده اند و از همه چیز و همه کس حتی خود فارغ شده اند)
     
    الثالث: لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین
    آنکه او را خانه و لانه ای معین نیست و همه زمین بساط اوست و این علامت متوکلان است.
     
    الرابع: ان یکون اکثر اوقاته جائعا و هم من دأب الصالحین
    آنکه اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.
     
    الخامس: إن ضربه صاحبه مأة جلدة لا یترک بابه و هو من علامات المریدین
    آنکه اگر صد تازیانه از صاحب خود بخورد در خانه او را رها نمی کند و این صفت مریدان است.
     
    السادس: لا ینام من الیل الا الیسیر و ذلک من اوصاف المحبین
    آنکه شب هنگام بجز اندکی نمی خوابد و این از اوصاف محبین است.
     
    السابع: انه یطرد و یجفی فیجیب و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین
    آنکه رانده میشود و جفا میبیند، لکن چون بخوانندش بدون دلگیری باز میگردد و این از علامات خاشعین است.
     
    الثامن: رضی بما یدفع صاحبه من الاطعمة و هو حال القانعین
    آنکه به اضافه طعام صاحبش راضی است و این حال قانعین است.
     
    التاسع: اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین
    آنکه بیشتر اوقاتش خاموش است و این از علامات خائفین است.
     
    العاشر: اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدین
    آنکه چون بمیرد میراثی بجای نگذارد و این حال زاهدین است.
     

    لئالی الاخبار - ج 5 – ص 387 و 388

     

     

    تحریر المواعظ العددیة - ص


     


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:
  • مرگ های عجیب

     برخی مرگ و میر ها به شکلی جالب و عجیب در طول تاریخ اتفاق افتاده که متوفی را هم به شهرت رسانده است.

     
    آرنولد بنت:

    داستان نویس انگلیسی- وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
     
    آگاتوکلس:
    خودکامه سراکیوز - در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
     
    آلن پینکرتون:
    موسس آژانس کارآگاهی آمریکا -هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
     
    آیزادورا دانکن:
     رقاص آمریکایی -هنگامی‌که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
     
    اسکندر کبیر:
    پادشاه مقدونی - به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.
     
    الکساندر:
     پادشاه یونان -یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
     
    تامس آت وی:
     نمایشنامه نویس انگلیسی -مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
     
    جان وینسون:
    ماجراجوی بریتانیا -وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
     
    جروم ناپلئون بناپارت:
     
     آخرین بناپارت آمریکایی - در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.
     
    جورج دوک کلارنس:
    انگلیسی -به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
     
    جیمز داگلاس ارل مورتون:
    بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
     
    رودولفونی یرو:
     ژنرال مکزیکی - اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
     
    زئوکسیس:
     نقاش یونان (قرن پنجم ق.م)- به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
     
    ژرار دونرال:
    نویسنده فرانسوی - با بند پیشبند، خود را از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.
     
    فرانسیس بیکن:
    براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.
     
    فالک فیتز وارن:
    چهارم بارون انگلیسی - در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.
     
    کلادیوس اول:
    امپراتور روم - با یک پر آغشته به سم خفه شد.
     

    کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ:
     این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.
     
    گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
    وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
     
    لایونل جانسن:
     شاعر انگلیسی از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
     
    لنگی کالیر:
    کلکسیونر آمریکایی در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.
     
    مارکوس لیسینیوس کراسوس:
    سیاستمدار رومی‌- این رهبر بدنام و صراف رمی‌ به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
     
    هنری اول:
     پادشاه انگلیسی -در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
     
    یوسف اشماعیلو: 
    کشتی گیر ترک - بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

     


  • نوشته : mortezabojari
  • تاریخ:

  • 7849

    <-BlogAuthor->

    7849

    https://mortezabojari.loxblog.com/

    ایستگاه آخر

    ایستگاه آخر

    ایستگاه آخر

    برای هر مشکلی دست کم دو راه حل وجود دارد ، سکوت و صبر و گذر زمان شاید زندگی آن جشنی نباشد که انتظارش را داشتی حال که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص

    ایستگاه آخر